ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۶, یکشنبه

اِی ژان والژان … اِی رابین هود… اِی قالیباف …!


مسعود مشهدی
کم کم داره نزدیک انتخابات میشه و کم کم باید خودمون رو اماده کنیم برای دیدن ؛ شنیدن و لمس کردن پلتیک های فردی و حزبی و خلق شاهکار های انتخاباتی! این همشهری و هم ولایتی ما اقای قالیباف که بدجور داره خودش رو اماده میکنه برای انتخابات ریاست جمهوری توی
یه جلسه ای گفته به یه نونوایی تهران سر زده دیده کاغذی نوشته زده به شیشه که نان نسیه نمیدهیم! و فرمودن که در ام القرای اسلام بدبختی از این بالاتر که مردم نون نسیه بخوان از اقای شاطر؟ خوب ایشون در قسمت اول حرفش احمدی نژاد رو برده زیر سوال که بدبخت ببین تو با این دولتت چجوری مردم رو بیچاره کردی که مردم نون نسیه میخورن! بعدش هم فرمودن که به نونوا گفتن کاغذ رو برداره و به هر کسی که نون نسیه خواست نون بده تو دفتر بنویسه اخر هفته بیاد از شهرداری پولش رو بگیره! نتیجه اخلاقی اینکه چقده ماهه این قالیباف… چقده گله این بشر ! چقده انسان و انساندوسته! بگردم تو رو ای همشهری با اون چشمای زاغت… با اون خنده های قشنگ و ملیحت! ای ژان والژان … ای رابین هود! ای خلبان…!
اقا جون اولا اگه دادی یا میخوای بدی از جیب مبارک ندادی که؛ از مال همین مردم میخوای بدی! بعدشم اينكه تعريف اين جور قضايا همچين زياد خوش ايند نيست شما بذار بقيه از شما تعريف كنن چون فردا برات حرف درميارن ميگن داره براي خودش تبليغ انتخاباتي ميكنه! یا یه
جای دیگه گفتن تو اصفهان میخواستن به ایشون سوقصد کنن! وامصیبتا … نمیتونن ببینن ما یه رییس جمهور خوش تیپ داشته باشیم میخوان ترورش کنن! توی این چند ماهه تا انتخابات هر کسی یجوری دست و بال میزنه خودش رو مطرح کنه! یکی با ناز کردن که شاید بیام شاید نیام! یکی با کلاس گذاشتن ! یکی با چاپلوسی! خلاصه هر کسی به نوعی! باید چشمامون رو باز کنیم برای این حکایت ها و حدیث های جعلی انتخاباتی که روز به روز بیشتر هم میشه … شب دراز و قلندر بیدار…!

هیچ نظری موجود نیست: