ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۹, چهارشنبه

پيش بينى ديپلماتها: تنش بدون درگيرى

ايران و جهان عرب؛ قرنهای بى اعتمادى و دهه های بی ثباتی
العربيه : به گفته ى محافل ديپلماتيك روابط ايران با كشورهاى عربى در ميسرى پيش مى رود كه به مرحله التهاب و تنش منجر مى شود. مبناى اين سخن تلاش روزافزونى است كه از ايران در جهت توسعه نفوذش در جهان عرب و دخالت نامطلوبش در مسائل اقليتهاى كشورهاى عرب، مشاهده مى گردد. قرائن و شواهد آن گونه كه روزنامه الحيات چاپ لندن در شماره چهارشنبه 28-1-2009 خود بررسى كرده، حاكى از آن است كه بعضى از محافل سياسى عربى، چه در روابط دو جانبه و چه در ارتباطات چند جانبه خويش به اين نتيجه رسيده اند كه؛ وقت آن رسيده است كه جهان عرب به اقداماتى "پيشگيرانه" و قوى در جهت بازداشتن ايران از توسعه نفوذش بپردازد. آنچه كه به وضوح براى ناظران سياسى آشكار است اين است كه محافل سياسى عرب در بررسى حوادث اخير غزه و مقايسه اين حوادث با رويدادهاى 2006 در جريان حمله ى اسرائيل به لبنان، به اين نتيجه رسيدند كه نفوذ ايران از كانال آنچه كه دولتهاى "مقاومت" خوانده مى شوند، تأثير ملموسى بر سياستها و منافع عاليه ى جهان عرب يافته است و به جايى رسيده است كه تهديدى حقيقى و نزديك عليه امنيت كشورهاى عربى و قلمرو آنان به حساب مى آيد. طبق اطلاعات موجود حساسيت كشورهاى عربى از گسترش نفوذ ايران در جهان عرب، نه به دليل گرايشهاى مذهبى و فرقه اى است بلكه به اين دليل است كه به گفته ناظران، تلاش ايران در جهت گسترش سيطره خود بر نيروهايى است – كه در پايان راه – مجبور مى شوند برخلاف گرايشهاى اعتقادى عام موضع بگيرند و تنش را ناگزير مى سازند. از سوى ديگر به نوشته ى "نيويورك تايمز" بدترين مانعى كه بر سر راه تلاشهاى گسترش فرهنگ ايرانى قرار دارد، دشوارى "بازاريابى" براى افكارى است كه مسلمانان عرب با اكثريت سنى مذهب خود قادر به پذيرش آن نيستند. فارسها با عربها تجربه ى قرنها بى اعتمادى را در تاريخ خود دارند و بين فرهنگهايشان فاصله ى عميقى است. آنچه بيش از همه در اين برهه از زمان اهميت دارد بى اعتمادى بسيار شديدى است كه رهبران جهان عرب نسبت به رژيم ايران پيدا كرده اند. اغلب اين رهبران در ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى در ايران شاهد آن بودند كه چگونه رژيم تهران به تلاش در جهت صدور انقلاب پرداخت و چگونه انواع اقدامات را براى بى ثبات كردن تعدادى از كشورهاى عربى انجام داد. آنان مى بينند كه ايران در سياست خارجى خويش همچنان به شيوه ى ستيزه جويى روى مى آورد و برنامه ى اتمى خويش را دنبال مى كند. بهانه آن است كه بمب اتمى ايران اسلامى موجب توازن استراتژيك در خاورميانه مى شود. سران كشورهاى عربى و بويژه خليجى از احتمال اين كه ايران صاحب سلاح هسته اى شود بيمناك اند. آنان چنين سلاحى را تهديدى براى ثبات خليج و امنيت جهان عرب مى بينند. تلاشهاى سلطه جويانه ى منطقه اى ايران در زمانى صورت مى گيرد كه برنامه ريزان استراتژى تهران به اين نتيجه رسيده اند كه زمان مناسب توسعه ى نفوذ ايران در سراسر خاورميانه فرا رسيده است. چرا كه از نظر آنان جهان عرب در بدترين موقعيت خويش است و دچار پراكندگى و سردى روابط فيما بين مى باشد لذا جمهورى اسلامى به اين انديشه افتاده است كه آنچه را كه نتوانسته است از طريق پيمانهاى دوستى و مسلح سازى و تدوين استراتژى مشترك (با سوريه، حماس و حزب الله) بدست آورد، از طريق در پيش گرفتن سياستهاى "سيطره ى نرم" براى خود فراهم سازد. تهران اين كارها را از طريق توسعه ى خدمات مراكز فرهنگى و دينى وابسته به سفارتخانه هاى خويش در پايتختهاى بعضى از كشورهاى عرب (سودان، لبنان ومصر) انجام مى دهد.البته تهران هشيار است كه هر گاه برنامه ريزى هايش با مواضع كشورهاى عرب دچار اصطكاك شود، از سياست "انتظار طولانى" استفاده كند تا ديپلماسى خود را به گونه اى بكار گيرد كه از سويى سطح اختلاف را در حد تنش نگه دارد و از سوى ديگر مانع رسيدن به مرحله ى درگيرى شود. اين روش در برابر مصر و تا حدودى نسبت به پادشاهى سعودى، اتخاذ شده است.ايران تلاش كرد كه به شوراى همكارى خليج بپيوندد، وحتى طرفهايى براى فراهم ساختن مقدمات اين كار پا پيش گذاشتند ليكن رهبران كشورهاى عضو شوراى همكارى بشدت در برابر اين تلاش ايستادند و با سلطه گرى مقابله كردند. جمهورى اسلامى نتوانست به هدف خود برسد ولى همين كه دل بعضى ها را به دست آورد همبستگى خليجى را خدشه دار نمود.

هیچ نظری موجود نیست: