ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه

خاطره‌ مقام معظم رهبری از دیدار با بسیجیان متحصن (طنز)


رییس دفترمان جلو آمد، یکی از دانشجویان را به ما معرفی کرد. فرمودند، ایشان سخنگوی دانشجویان بسیجی اندیشمند مسلمان عدالت خواه اصولگرای استشهادیون هستند. توی دلمان گفتیم، دانشجویان مفتخور درس نخوان بی وجدان بدون کنکور وارد دانشگاه شده عربده کش. ابتدا بسیار مجیز ما را گفتند، خیلی خوشمان آمد. روحیه مان عوض شد. توی دلمان گفتیم، پولی که خرجتان می کنیم حلالتان. بعد بسیار گریه و زاری کردند که ما به مسولین دستور بدهیم تا ترتیب انتقالشان را به غزه فراهم کنند، برای مبارزه با دشمن صهیونیستی.بسیار بی تابی می کردند برای جهاد. نگاهی به قیافه شان انداختیم، بدتر از ما دماغشان را می گرفتی جانش در می آمد، اینترنت را نفرین کردیم که چنین بلایی سر جوانان ما در آورده است. برای آنکه قلاب سنگشان کنیم، فرمودیم شما به تکلیفتان عمل کنید، مسولین هر کاری از دستشان بیاید انجام می دهند. یکهو همه شان زدند زیر گریه، که بی تاب شهادتیم، دیگر تحمل نداریم این همه جنایت را ببینیم و دم نزنیم. توی دلمان گفتیم، آنجای بابای آدم دروغگو، فلان فلان شده ها می خواهند ما را رنگ کنند، خبر ندارند که ما خودمان رنگریزیم. بعد گفتند، استخوان در گلو گرفتن تا کی. تکلیف را یکسره کنید، حکم جهاد بدهید، تا دمار از اسراییل در بیاوریم. از ناله و زاریشان بغض کردیم. نگاهی به هیکل های قناصشان انداختیم، تعجب کردیم که چرا اینها همه کج و کوله اند؟ فکر کنیم شاید شیر کم می خورند، نمی دانیم باید بدهیم بررسی کنند. توی دلمان گفتیم، سربازهای اسراییلی مثل دختر و زنهای توی خیابان نیست، می زنند دهانتان را آسفالت می کنند. چپ و چلاق می شوید، می مانید روی دستمان.
ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست: