ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

چگونگی پیش آمدن واقعه عاشوراء (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم
پس از شهادت حضرت عثمان جهان اسلام دچار هرج و مرج و بحران شد . شهر مدینه عملا در دست شورشیانی بود که عثمان را به شهادت رسانیده بودند .
حضرت علی رضی الله عنه جانشین حضرت عثمان شده بود اما جریان امور در دست شورشیان بود.
این شورشیان علی مرتضی را فریب دادند و او را از مدینه بیرون کشیدند . پس از جنگ تاسف آور جمل شورشیان حضرت علی را به طرف کوفه کشانیدند و به این صورت پایتخت دنیای اسلام از مدینه طیبه شهر رسول و شهر پاکان به کوفه شهر نفاق و نامردی منتقل شد و این یکی از تاسف آورترین مصیبتهای دنیای اسلام بود. زیرا اگر حضرت علی پایتخت را به کوفه منتقل نمی فرمودند بعدا شامیان هرگز نمی توانستند پایتخت را به دمشق منتقل نمایند.
پس از جنگهایی که بین علی و معاویه پیش آمد عملا دنیای اسلام به سه منطقه تقسیم شد. عراق مرکز طرفداران (شیعیان ) علی - شام (سوریه ) مرکز طرفداران (شیعیان) معاویه – حجاز تا حدود زیادی با علی بودند اما بدلیل انتقال پایتخت به کوفه مقداری بیطرف و بلاتکلیف.
عراقیها نامردی کردند و علی را دچار دردسرهای فراوان نموده شکستش دادند. و در نهایت علی را بشهادت رسانیدند . پس از شهادت علی مردم با حسن بیعت نمودند حضرت حسن وقتی نامردی مردم عراق را مشاهده کرد با معاویه صلح نموده و به مدینه منوره تشریف بردند و به اینصورت دنیا اسلام بار دیگر متحد شدند.
خلاصه :
در اواخر زندگی معاویه یک عده از آدمهایی که در همه جا و در کنار همه حاکمان زیاد هستند به نزد حضرت معاویه رفته و از ایشان تقاضا نمودند در این اواخر زندگی خود به فکر ملت اسلام باش و همین فرزند خود را جانشین تعیین بکن . معاویه تعجب کرد و پرسید مگر مردم قبول می کنند آن صاحب منصبان که می خواستند توجه ایشان را بخود جلب کنند با آب و تاب بیان کردند که مردم همه مشتاق و منتظرند و همه یزید را دوست دارند.
معاویه گفت اگر چنین است پس از مردم بیعت بگیرید . ابتدا از عراق شروع کردند مردم عراق با شور و شوق بیعت کردند جاهای دیگر مشکلی نبود تنها در مدینه چند نفر از بیعت برای یزید سر باز زدند و قبول نکردند.
اینها عبارت بودند از : 1- عبدالله بن عمر 2- حسین بن علی 3- عبدالرحمن بن ابوبکر 4- عبدالله بن زبیر
تمام استانها و مردم شهرها با یزید بعنوان جانشین معاویه بیعت کرده بودند جز همین چند نفر.
وقتی معاویه برای حج به مدینه آمد دستور داد این چهار نفر را احضار کنند این چهار نفر با هم مشوره نموده و حضرت حسین را بعنوان سخنگوی خود انتخاب نمودند.
وقتی روبروی معاویه نشستند حسین از طرف همراهان خود شروع به سخن کرد و (خلاصه ) گفت اول اینکه شما هیچ کسی را به عنوان جانشین خود تعین نکنید و بعهده مردم بگذارید که هر کس را می خواهند بعد از شما انتخاب کنند همانگونه که رسول اکرم چنین کردند اگر اینرا قبول ندارید پس مثل حضرت ابوبکر جانشینی تعیین کنید که هیچ خویشاوندی با شما نداشته باشد.
حضرت معاویه پس از شنیدن سخنان حسین از دیگران پرسید آنان گفتند حرف ما همین است که حسین گفت.
مقداری سخنان بین طرفین رد و بدل شد و خلاصه آنکه هیچ طرفی نتوانستند طرف مقابل را قانع سازند.
پس از رحلت حضرت معاویه یزید در شام جانشین وی شد و لذا برای استانها و شهرهای مختلف پیام فرستاده شد که مجددا برای یزید بیعت کنند .
استاندار مدینه این چند نفر ناراضی را شبانه احضار کرد و به آنان دستور را ابلاغ نمود. آنان گفتند : آیا شما به بیعت مخفیانه ما راضی می شوید؟ استاندار گفت نه . آنان گفتند پس به ما اجازه بده تا امشب فکرهای خود را بکنیم و فردا در جمع مردم بیعت کنیم. استاندار قبول کرد.
این گروه وقتی از نزد استاندار بیرون آمدند بدون از دست دادن وقت شبانه به سوی مکه گریختند.
مکه با آنکه شهر امن خدا است اما بازهم حکومت نیروهایی را برای مزاحمت فرستاد اما نیروهایی که عبدالله بن زبیر ترتیب داد توانستند نیروهای حکومتی را منهزم و روئیسشان را که اتفاقا برادر عبدالله بن زبیر بود به اسارت بگیرند.
وقتی خبر امتناع از بیعت این بزرگان پخش شد مردم کوفه که شیعیان علی بودند شروع کردند به نامه نگاری. روزانه دهها و صدها نامه از کوفه برای حضرت حسین می آمد که ای حسین بشتاب به سوی شهر عاشقان خود.
نامه ها زیاد و زیادتر می شدند طوریکه کسیه گونیها پر از نامه پشت سر هم می رسیدند در برخی روایات است که حدود دوازده هزار نامه به حسین رسید بعضی گفته اند هیجده هزار نامه.
وقتی حضرت حسین اینهمه نامه را دریافت نمودند خود را ناچار دیدند که باید به اینهمه احساسات پاسخ بگویند.
حضرت حسین مسلم بن عقیل را ماموریت دادند تا برود و از نزدیک ببیند که آیا واقعا مردم کوفه با ایشان هستند.
مسلم آمد و از مدینه دو نفر راه بلد با خود برداشت و بطرف عراق حرکت نمود بخاطر آنکه مبادا در راه با نیروهای دولتی برخورد کنند راه صحرا و بیابان را در پیش گرفتند. بین راه با مشکلات سختی روبرو شدند بشدت تشنه شدند طوریکه هر دو راه بلد مسلم یکی بعد دیگری مردند و مسلم به زحمت توانست جان بدر ببرد. طبق رسم عربها مسلم بدفالی گرفت و با خود گفت سفری که آغازش با اینهمه مصیبت باشد سر انجام خوبی ندارد لذا در اولین جایی که آب گیر آورد ماند و برای حسین نامه نوشت و تردید خود را برایش بیان داشت. حضرت حسین مجدادا به وی دستور داد برود به کوفه و ببیند این عشق و علاقه واقعیت دارند یا خیر؟
مسلم وارد کوفه شد و مورد استقبال گرم شیعیان قرار گرفت. استاندار کوفه نعمان بن بشیر بود که شدیدا به حضرت حسین علاقه مند بود لذا با آنکه همه چیز را می دید چشم پوشی کرد.
یکی از کوفیان بر نعمان خرده گرفت و شدیدا به وی انتقاد کرد که چرا در برابر مخالفین حالت مستضعفی را اختیار کرده . نعمان در جوابش گفت اگر در اطاعت خدا مستضعف باشم بهتر است که در نافرمانیش قوی باشم. آن مرد کوفی فورا به یزید نامه نوشت.
یزید وقتی نامه را دریافت نمود فورا نامه ای به عبیدالله بن زیاد حاکم بصره نوشت و ضمن حکومت بصره کوفه را نیز به وی داد.
هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بعنوان نماینده حسین بیعت کردند وقتی مسلم این همه استقبال و عشق از مردم کوفه دید به حسین نامه نوشت و از وی خواست فورا خود را به کوفه برسانند.
حضرت حسین وقتی آماده سفر شد و اصحاب پیامبر اطلاع یافتند فورا خود را به وی رسانیدند و شدیدا ایشان را از رفتن به شهر نفاق منع کردند.
از جمله کسانیکه به نزد حضرت حسین آمدند عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس بود. عبدالله بن عمر با حسین زیاد سخن گفت و تمام نامردیهای کوفیان را که با علی و حسن نموده بودند را گوشزد نمود و آنگاه از وی خواست بهیچ عنوان به طرف کوفه نرود. اگر مجبور است از مکه بیرون برود یمن بهترین جا است.
حضرت حسین ضمن تشکر از وی گفت هیچ چاره ای ندارم مگر اینکه به کوفه بروم . در این وقت عبدالله بن عمر گریه کرد و او را طبق رسم عرب به آغوش گرفت و خداحافظی نمود.

ادامه دارد...
خاطرات روزانه برادر ابوعمار

هیچ نظری موجود نیست: