۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

ده خطای بزرگ شاه ‏


ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com -
یک مقاله خواندم از مصطفی امین یکی از دو برادر امین و روزنامه نگار مشهور و صاحب ‏سبک مصری که در سال 1357 در اخبار الیوم چاپ شده است و نویسنده آن ده خطای ‏بزرگ شاه را نوشته بود. این ها خطاهایی هستند که باعث سقوط شاه شدند. ‏
شاید مصطفی امین این مقاله را بعدها برای رهبران جمهوری اسلامی هم فرستاد تا آنها دیگر ‏اشتباهات شاه را تکرار نکنند، و اصولا همین است که جمهوری اسلامی با وجود خطاهای ‏زیادی که کرده است، هیچ وقت خطایی نمی کند که باعث سقوطش شود. ده خطای بزرگ شاه ‏چنین است:‏
اولين خطای شاه اين بود كه ميلياردها دلار صرف خريد اسلحه كرد،‌ در حالی که بلد نبود از ‏آن استفاده کند. در عوض جمهوری اسلامی بدون این که هیچ پولی برای خرید اسلحه بدهد، با ‏یک انقلاب همه آن اسلحه ها را به دست آورد و از آنها برای حفاظت از نظام استفاده کرد. ‏
دومین خطاي شاه اين بودكه مردم را فريب می داد، به آنها وعده آزادي و انتخابات آزاد ‏مي‌داد، ولی به وعده اش عمل نمی کرد. اما جمهوری اسلامی بیخودی مردم را علاف نکرد و ‏منتظر نگذاشت، نه وعده انتخابات آزاد داد و نه اجازه داد مردم به این مزخرفات فکر کنند.‏
سومین خطاي شاه اين بودكه به اصلاحات بزرگ و ساختن کارخانه های عظیم دست ‌زد، ولي ‏هویت ايراني را فراموش كرد، شاه شلوار خارجي پای مردم می کرد و تهران پربود از ماشین ‏های آخرین سیستم. اما جمهوری اسلامی اشتباه شاه را نکرد، اولا بیخودی اجازه اصلاحات ‏بزرگ را نداد و جلوی آن را محکم گرفت، ثانیا اینقدر از هویت ایرانی دفاع کرد که همه مردم ‏روستا و شهر خودشان شلوار خارجی پای شان کردند و تهران پر شد از ماشین خارجی، بدون ‏اینکه کسی هم به آن اعتراض کند.‏
چهارمين خطاي شاه اين بود كه او یک گروه بزرگ نسل جوان و روشنفكر را می فرستاد در ‏دانشگاه‌هاي اروپا و آمريكا درست بخوانند، آنها هم وقتی درس می خواندند و برمی گشتند به ‏ایران، دنبال عدالت و آزادی بودند. اما جمهوری اسلامی از همان اول به جوانان و ‏روشنفکرانی که خارج می رفتند گفت که بیخودی خودشان را علاف نکنند و دنبال عدالت و ‏آزادی به ایران برنگردند و اگر عدالت و آزادی می خواهند همانجا که هستند بمانند و اگر هم ‏خواستند به ایران بیایند، نهایتا برای قورمه سبزی و زعفران تشریف بیاورند. ‏
پنجمين اشتباه شاه اين بودكه نفهميد حکومت زماني ثبات پیدا می کند كه به قلب مردم کشور ‏تكيه داشته باشد. اما برخلاف حکومت احمق شاه، جمهوری اسلامی همان دو سه سال اول ‏فهمید که باید به قلب تک تک مردم تکیه داشته باشد، به همین دلیل تک تک آنها را دستگیر ‏کرد و به آنها فهماند که به قلب شان تکیه دارد و مردم هم از وقتی فهمیدند حکومت به قلب ‏شان تکیه دارد، خیال شان راحت شد.‏
ششمین خطاي شاه اين بودكه به ايمان اسلامي ملت ایران اعتماد نداشت و فکر می کرد ملت ‏ایران مسلمان نیستند، در حالی که این ملت در انقلاب نشان دادند با تمام وجود مسلمان هستند، ‏و نشان دادند یک حکومت دینی می خواهند و آن حکومت را هم به دست آوردند. حکومت ‏دینی هم اولین چیزی که فهمید این بود که ملت ایران مسلمان هستند و باید نماز بخوانند و ‏روزه بگیرند و جهاد کنند و حجاب داشته باشند ، هرچه این مردم می گفتند بابا ما مسلمان ‏نیستیم و اصلا نماز و روزه و حجاب را بیخیال، حکومت می گفت، نخیر، ما مطمئنیم که شما ‏ملت مسلمانی هستید. حکومت چنان به مسلمان بودن ملت ایران ایمان داشت که از طریق ‏رادیو و تلویزیون و روزنامه و مجله و سپاه و بسیج دائما در حال اثبات مسلمان بودن مردم ‏ایران به خود مردم بود.‏
هفتمين خطاي شاه اين بود كه به نیروی امنیتی خودش، یعنی ساواک، اعتقاد داشت و ساواک ‏هم دائما می گفت که مردم در آرامش بسر مي‌برند و شاه را مي‌خواهند. رژیم سابق این را ‏باور می کرد، به همین دلیل وقتی انقلاب شد اصلا باورش نمی شد که مردم انقلاب کردند، در ‏حالی که جمهوری اسلامی یک وزارت اطلاعات دارد که دائما اطلاع می دهد که معلمان هیچ ‏مشکلی ندارند جز مشکل حقوق، با این حال دادگاه معلمان را دستگیر می کند، وزارت ‏اطلاعات اعلام می کند که هیچ تشکیلاتی باقی نمانده که قصد براندازی داشته باشد، ولی ‏دادستانی ماهی ده نفر را می گیرد و به زور مجبورشان می کند اعتراف کنند که قصد ‏براندازی دارند، وزارت اطلاعات می گوید که دانشجویان اهل دشمنی با نظام نیستند، اما ‏حکومت باور نمی کند و باز هم دانشجویان را زندانی می کند. ‏
هشتمين خطاي شاه اين بود كه تصميماتش را دیر می گرفت، مثلا وقتی باید آزادی می داد ‏اینقدر آزادی نمی داد که وقتی می داد همه کشور به هم می ریخت. یا وقتی می فهمید باید ‏زندانیان را آزاد کند که دیگر فایده ای نداشت. یا وقتی حاضر می شد انتخابات آزاد برگزار کند ‏که مردم داشتند برای رفتن حکومت رفراندوم برگزار می کردند، در حالی که جمهوری ‏اسلامی همه تصمیماتش را بموقع می گیرد، سی سال است که بموقع تصمیم گرفته است آزادی ‏ندهد، سی سال است بموقع تصمیم گرفته است انتخابات آزاد برگزار نکند و بیست سال قبل ‏تصمیم اش را در مورد زندانیان سیاسی گرفت.‏
نهمين خطاي شاه اين بود كه نمی دانست دنيا تغيير كرده است، و مردم روشنتر و با سوادتر از ‏قبل شده اند، به همین دلیل مردم ایران همیشه پنج سال از بقیه دنیا عقب بودند و حکومت ایران ‏همیشه همه چیز را پنج سال دیر به مردم می داد، در حالی که جمهوری اسلامی می داند که ‏دنیا تغییر کرده است و مردم دنیا باسوادتر از قبل شده اند، به همین دلیل اگر سی سال هم ‏بگذرد، حکومت ایران چیزهایی را که در همه جای دنیا حق طبیعی مردم است، به آنها نمی ‏دهد، البته مردم هم به جای اینکه چیزهایی که همه جای دنیا هست در ایران داشته باشند، می ‏توانند همه شان بروند به خارج و همه چیزهای خوب را در خارج به دست بیاورند.‏‏ ‏دهمین خطاي شاه اين بود كه از انقلاب افغانستان و سقوط حکومت اتیوپی درس نگرفت، در ‏حالی که جمهوری اسلامی از سقوط همه حکومت ها در ایران درس عبرت گرفت و از هر جا ‏دیگ حکومت های دیکتاتوری ترکیده بود، همان جا را لحیم کرد. اگر در برمه خانمی رهبر ‏معترضین است جمهوری اسلامی زن ها را گرفت، اگر در یونان دانشجویان به حقوق خود ‏رسیدند و در پاریس هم شورش دانشجویان دوگل را به خانه اش فرستاد، جمهوری اسلامی ‏نفس دانشجوها را گرفت اگر در لهستان کارگرانی که چشمشان ضعیف بودند شلوغ کردند در ‏ایران هم اسانلو را گرفتند و تا خورد زدند که چشم دیگرش هم کار نکند. اگر در چکسلواکی ‏قدیمی واسلاو هاول نمایشنامه نویس اعتراض ها را رهبری کرد و به ریاست رسید، جمهوری ‏اسلامی همه نمایشنامه نویس ها را سوار اتوبوس کرد و چون اتوبوس به دره نرفت دو سه ‏نفرشان را خودسرانه کشت و بقیه را فرستاد به پاریس. همین طور بگیر و برو. پس محکم بیخ ‏قضیه را گرفت که به هیچ وجه اتفاقاتی که آنجا ها افتاد، در ایران نیفتد.‏
نتیجه گیری اخلاقی: هیچ کس بیشتر از کسی که انقلاب کرده، از انقلاب نمی ترسد.‏نتیجه گیری پلیسی: فقط کلکسیونرها هستند که اسلحه می خرند و از آن استفاده نمی کنند.‏نتیجه گیری حقوقی: آزادی چیز خوبی است، آدم چیز خوب را به بقیه نمی دهد.‏نتیجه گیری اجتماعی: هیچ وقت به زور شلوار خارجی پای مردم نکنید، اگر این کار را کردید ‏زیرشلواریتان را می کشند سرتان.

هیچ نظری موجود نیست: