ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

امام آمد، امام با طناب دار آمد

دیدی اندر بهار آزادی ........ خشک شد لاله زار آزادیآمد آزادی و چه آمدنی ....... یکنفر هم سوار آزادی !.....دیدی اندر بهار آزادیخشک شد لاله زار آزادیجای بلبل نشست جغد سیاهبر سر شاخسار آزادیدر زمان قدیم شاهی بود واقعاً شاهکار آزادیکارهای عجیب میفرمودتا نماید مهار آزادیزانطرف داد شیخی از خارجبه همه راهکار آزادیملتی برد مشت خود بالازد به کوچه هوار آزادیآرزو داشت تا بیاسایدجانب سایه سار آزادیخلق ِ آبستن ِ ز استبدادداشت الحق ویار آزادیآمد آن شاه و گفت بشنیدماز شماها شعار آزادیمن از امروز میکنم تأمینهمه جور اعتبار آزادیامتحانات ثلث اول شدآمد آموزگار آزادیثلث دوم شریف امامی بودسومی تیمسار آزادیاین یکی منکر هیاهو شدگفت اینک نوار آزادی!چه زمستان زمهریری بودبه امید بهار آزادیتا سرانجام روی کار آمدمرد خدمتگزار آزادیخان لر بود و داشت اصل و نسباهل ایل و تبار آزادیچشم و دل سیر ِ کاخ و خادم و مالپاکباز قمار آزادیآشنا با دموکراسی غربخبره در کارزار آزادیعزت سالها مبارزه راکرد یکجا نثار آزادیگفت نعلین بدتر از چکمه ستمایه ی انزجار آزادیگفت: ملت! مخور فریب طرفکه کشد عکس مار آزادی!ملت اما فریب را میخوردمثل شام و ناهار آزادیای دریغا که بود مستعجلدولت بختیار آزادیپس برفتند پای طیارهملت بیقرار آزادیناگهان سنگ از آسمان آمدشد شکسته تغار آزادیآمد آزادی و چه آمدنییکنفر هم سوار آزادی!رفت یکراست سوی قبرستانشیخ عمامه دار آزادیبر بلندی نشست و صادر کردکلمات قصار آزادیگفت لاکن مع الاسف هجمهنشه در گیرودار آزادیگفت فحشا نباشه امت ماقُر نشه از فشار آزادیگفت من آب و برق مجانیمیدهم در کنار آزادیگفت من میزنم به این دولتیک چک آبدار آزادیدولتی میکنم خودم تعییندر خور حال زار آزادیمیدهم دست مرد بازرگانکه دهد خواروبار آزادیبعد معلوم شد که پیشاپیشکنده چاه منار آزادیخواند و شاید نخواند بی الحمدفاتحه بر مزار آزادیاز همان روز هم مسلم شدکه تمام است کار آزادیهرچه از مغز انقلابی بودجمع شد در حصار آزادیاین ز صابون پزی استقلالآن ز میدان بار آزادیهرچه لات محله بود شدندهمگی پاسدار آزادیکامیون های چرس و بنگ آمدبهر خلق خمار آزادیکامیون های قلوه سنگ آمداز پی سنگسار آزادیرو به شیپور تعزیه آوردآنکه میزد سه تار آزادیکرد خورشید انقلاب غروبتیره شد روزگار آزادیمثل اینی که استالین آمدچون فنا شد تزار آزادیسرد شد آش و از درخت پریددر همان لحظه سار آزادیریسمانی که بافت ملت ماشد طنابی به دار آزادیتیتر اعدام خویش را میزدروزنامه نگار آزادیبود کمتر ز سرعت توقیفسرعت انتشار آزادینوجوانان به گورها بردندآرزوی دیار آزادیای دریغا که بود از ما دورایستگاه قطار آزادیبدترین دیکتاتوری آمداز پی انتظار آزادیزن آزاده زیر چادر رفتدیده اش اشکبار آزادیدست آخر هزار تومان شدهفت تومان دلار آزادیتوسن اقتصاد را آقاداد فتوا: حمار آزادی!***هادیا گاه گشت بیموردبیت هایت دچار آزادیقافیه های تو نشد تکرارهیچ، غیر از «بهار آزادی»لیک کوبیده ای چه بی معنیپشت هم آبشار «آزادی»مثل اینکه ز دست تو در رفتگاه و گه اختیار آزادیپس بیا لااقل تمامش کنیک کمی خنده دار ِ آزادی!دوست دارد که خنده ای بکندملت سوگوار آزادیسعی کن پر شود به شیرینیورق آچهار آزادیسعی کن بلکه کشمشی باشیتوی آبدوغ خیار آزادیتا بگوئی که همچنان هستیمخلق امیدوار آزادیدر فراق لیبرتی و خنده گشت باید به جوک پناهنده
نوشته شده توسط بادبان

هیچ نظری موجود نیست: